Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

آندیا SMS می دهد!

نمی دونم علاقه جیگر طلای ما به موبایل از کجا شروع شد  ، یا آخرش به کجا خواهد کشید ولی هیچکدوم از اسباب بازیهاش نتونسته به اندازه موبایل توجه آندیا رو جلب کنه
اوایل تکمه ها رو بی هدف فشار میداد و به روشن شدن چراغ مانیتور  قناعت می کرد ، اما چند وقته که خیلی راحت شماره گیری می کنه و می ره تو منوی دستگاه و تغییرات میده ، حتی بعضی وقتها تغییراتشو  Save  می کنه  که البته ما باز همه رو اتفاقی فرض کردیم . اما دیروز  عسلم یک Message برای عموش فرستاد  که متنش فقط دو کلمه بود "! AM"  عمو افشین هم بی خبر از همه جا زنگ می زنه به بابا فرشید که ببینه این پیغام چه معنی داره!
حالا ما هر چی از خانوم طلا می پرسیم که با عموش چیکار داشته نتیجه ای نمی گیریم!
 عمو افشینش که فکر میکنه مخفف "عمو" باشه !   اما  بابا فرشید با کمال خونسردی ،  بجای اینکه موبایل رو برای طلا خانوم تحریم کنه گفت  طوری نیست ، حالا خوبه که بچه ام فقط برای عموش Message داده حالا اگر برای کل لیست اسمها Send to all  می کرد تکلیف چی بود ؟


+  نوشته شده توسط آنديادر  پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

آندیا با دندون!

دیروز داشتم با آندیا بازی می کردم و سرمون رو از ناحیه پیشونی بهم نزدیک می کردیم و بعد آندیا هم بینی خودشو می زد به بینی من و می خندید! عسلم این بازی رو خیلی دوست داره بعد هم از شدت هیجان و خنده خودش رو ول می کرد تو بغلم من هم دستهاشو می گرفتم و با هم راه می رفتیم چند دو دور اتاق و آشپزخانه و حتی بالکن زدیم و بعد که خسته می شد دو باره بازی تکرار می شد آخه هر روز باید یک بازی جدید به طلا خانوم یاد بدیم چون بازیهای تکراری رو دوست نداره! هر بازی فقط مخصوص همون روزه! منهم که بعداز یک روز سخت کاری و بعد هم دویدن تو اتاقها با آندیا اینجوری شده بودم ! بغلش کردم که ببرمش پارک چون مامانی می گفت آندیا از صبح اصلاٌ نخوابیده و با مامانی هم چندین ساعت همین بازی رو تمرین کرده! البته پوشاندن لباس به تن عسلم خودش یک پروژه و شامل چندین فاز است.
- فاز اول چهار دست و پا دنبال طلا خانوم دور اتاق که البته هر چه ما سرعتمون رو زیاد کنیم طلا خانوم هم کم نمیارن.
- فاز دوم نگهداشتن جیگری و پوشاندن لباس بعد از کلی درگیری
- فاز سوم مراقبت از کفش و کلاه و ... چون بلا فاصله درشون میاره
خلاصه تو این گیرو دار عسل خانوم از ذوق ددر مامی رو گاز گرفت و نوک دندونش که تازه نیش زده بود برای اولین بار لپ مامان خانوم رو هدف قرارداد! وای چه حالی پیدا کردم نمی دونستم بخندم یا گریه کنم تا حالا همچین احساسی نداشتم مثل اینکه آندیا یکشبه بزرگ شده باشه یکشبه مونسم شده باشه طوری تو چشمهام نگاه می کرد انگار می خواست بهم بگه می دونم خیلی خوشحالی ، می دونم دوستم داری
عزیزم می پرستمت تا زنده ام تا نفس می کشم ...
+  نوشته شده توسط آنديادر  سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

جمعه و آندیا






Cool Slideshows
+  نوشته شده توسط آنديادر  شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

روز معلم مبارک باد!

تمام قشنگیهای دنیا هدیه به بهترین  مامان و معلم دنیا  که الفبای زندگی رو با عشق به ما آموخت و بذر محبت را در اعماق وجود ما کاشت.  
مامانی روزت مبارک سایه ات بر سرما مستدام . بخاطر تمام لحظه های شیرین و فراموش نشدنی که تو زندگمیون ساختی ازت ممنونیم . سلامت و شاد باشین تا همیشه تاهمیشه دوستون داریم  تا بی نهایت تا نهایت زنده باشین تا هزاررررر سال.
از طرف آندیا دلبر ، مامان مژگان ، خاله جی


+  نوشته شده توسط آنديادر  چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

اولبن بهار زندگی آندیای من!

آندیای من هنوز هیچی نشده ددری شده! از قضا بهار امسال هم که پر رحمت و بارانی بود و عسلکم خیلی زود با این پدیده زیبا و شگفت انگیز طبیعت آشناشد. پریروز من و مامانی و بابایی آندیا رو بردیم پارک طفلک خیلی خوشش آمده بود! ولی باران دوباره شروع شد و ما رو خیلی زود راهی خونه کرد. عسل خانوم هم تا شب بهانه گیری کردن که چرا برگشتیم خانه.!

چندتا از عکسهای قبل از باران و "پس از باران"!



شیطونک شیرین عسل مامان!


ناناز ماه پیشونی مامان


عسل و توپش!



خیلی شیرین مامان!



ملوسک طناز مامان



خورشید خانوم خونهء ما




آندیا و لاکی مورد علاقه اش (ممنون خاله مرجان جیگری !)




عسل مشغول خرابکاری!

+  نوشته شده توسط آنديادر  سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

خبرهای داغ!




ابزار مورد علاقه آندیا : تلفن! - آیینه!

 
خوشگل شدم یا نه؟!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++


اینهم آندیا ی من و مراحل مختلف بالا رفتن از مبل!
1

فقط لنگه جوراب عسلم رو داشته باشین!
2

...  ...  ... !
3


4

برم ببینم اون بالا چه خبره!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
روزجمعه داشتم برای آندیا آوازمی خوندم و همزمان پای کامپوتر عکسهاشو ذخیره می کردم عسل خانوم هم یا مدام پایه های صندلی را می گرفت که بیاد بالا و یا هر سیمی که به دستش می رسید می کشید و وقتی می گفتم نکن می خندید و از ذوق دسدسی می کرد منم بغلش کردم. ولی باز نگذاشت کار کنم و می کوبید روی کیبورد و با ماوس هم که قشنگ بلده کار کنه خانوم . تا نزدیک شات دان هم پیشرفت که آخر خودم دیدم کارو تعطیل کنم سنگین ترم. خلاصه لپ تاپ رو خاموش کردم که برایش غذا بیارم دیدم آندیا خیلی جدی در نیمه باز لپ تاپ را باز کرد و تکمه پاور را چند بار فشار داد تا بالاخره روشنش کرد! بعد هم به صفحه مانیتور نگاه می کرد و خودش را تکون تکون میداد و از ذوق جیغ می کشید! تا اخر شب هم اینقدر ماوس بیچاره را به زمین کوبید تا بالاخره از کار افتاد.

بابا فرشید : بابایی (ماوس رو) بده من . این گیخخخخه! (درحالیکه لاک پشت متحرکو که خیلی دوست داره بهش نشون میده!
آندیا : اه - اه - اه ! (به کسر"ا" و با مکث)
بابافرشید : آندیا اگه ندیش می خورمتها؟!
آندیا : ماوس بدست چهار دست و پا به سمت اتاقش . چند بار هم نشست و برگشت ببینه که دنبالش میریم یا نه!

+  نوشته شده توسط آنديادر  یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

تاتی تاتی


آندیای من بالاخره اولین قدم را برداشت !
من می تونم راه برم


این یه قدممممممممممم!



اینهم دو قدم!


 



Cool Slideshows
+  نوشته شده توسط آنديادر  یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()

زمان

گذشت زمان برآنها که منتظرمی مانند بسیارکند،
برآنها که می هراسند بسیارتند،
برآنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیارطولانی،
و برآنها که به سرخوشی می گذرانند بسیارکوتاه است،
اما برآنها که عشق می ورزند ....................
زمان را آغاز و پایانی نیست!
++++++++++++++++++++++++++++++++++

نورچشمم ، قشنگم ، عسلم  امیدفرداهای مامان و بابا ،  آندیا ی دلبرم با اومدنت شیرینی زندگی را برما صدچندان کردی و معنای عشق را در اعماق وجود ما کاشتی. هر خنده تو نوید فردایی روشن وامیدی لایتناهی است تا بدانیم هرگز نباید شادیهای کوچک را به امید  خوشبختی بزرگ از دست داد.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

+  نوشته شده توسط آنديادر  دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker