ولی هیچکدوم از اسباب بازیهاش نتونسته به اندازه موبایل توجه آندیا رو جلب کنه
اوایل تکمه ها رو بی هدف فشار میداد و به روشن شدن چراغ مانیتور قناعت می کرد ، اما چند وقته که خیلی راحت شماره گیری می کنه و می ره تو منوی دستگاه و تغییرات میده ، حتی بعضی وقتها تغییراتشو Save می کنه
که البته ما باز همه رو اتفاقی فرض کردیم . اما دیروز عسلم یک Message برای عموش فرستاد
که متنش فقط دو کلمه بود "! AM" عمو افشین هم بی خبر از همه جا زنگ می زنه به بابا فرشید که ببینه این پیغام چه معنی داره!
حالا ما هر چی از خانوم طلا می پرسیم که با عموش چیکار داشته نتیجه ای نمی گیریم!

عمو افشینش که فکر میکنه مخفف "عمو" باشه !
اما بابا فرشید با کمال خونسردی ، بجای اینکه موبایل رو برای طلا خانوم تحریم کنه گفت طوری نیست ، حالا خوبه که بچه ام فقط برای عموش Message داده حالا اگر برای کل لیست اسمها Send to all می کرد تکلیف چی بود ؟ 

اما بابا فرشید با کمال خونسردی ، بجای اینکه موبایل رو برای طلا خانوم تحریم کنه گفت طوری نیست ، حالا خوبه که بچه ام فقط برای عموش Message داده حالا اگر برای کل لیست اسمها Send to all می کرد تکلیف چی بود ؟ 



در پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ -
من هم دستهاشو می گرفتم و با هم راه می رفتیم چند دو دور اتاق و آشپزخانه و حتی بالکن زدیم و بعد که خسته می شد دو باره بازی تکرار می شد
بغلش کردم که ببرمش پارک چون مامانی می گفت آندیا از صبح اصلاٌ نخوابیده و با مامانی هم چندین ساعت همین بازی رو تمرین کرده! 




















منم بغلش کردم. ولی باز نگذاشت کار کنم و می کوبید روی کیبورد و با ماوس هم که قشنگ بلده کار کنه خانوم . تا نزدیک شات دان هم پیشرفت که آخر خودم دیدم کارو تعطیل کنم سنگین ترم.
خلاصه لپ تاپ رو خاموش کردم که برایش غذا بیارم دیدم آندیا خیلی جدی در نیمه باز لپ تاپ را باز کرد و تکمه پاور را چند بار فشار داد تا بالاخره روشنش کرد! 




