عصر چهارشنبه و یک گردهمایی گرم از نوع پاییزیش ... نی نی گولوهای وبلاگی دیروز ، یا شیطونکهای مستقل و مغرور امروز دیگه بی نیاز از همراهی و مشایعت مادرها از همون بدو ورود به تنهایی تو اتاق بازی در کنار دوستای آشنای وبلاگستان مشغول جست و خیز و چاق سلامتی به سبک خودشون هستند و بدینسان ، برای مامانهای مشتاق هم مجالی باقی می مونه برای یک گپ دوستانه و خوش و بش های زنانه!
گاهی آدم تو پیچ و خم های روزمره گی زندگی ماشینی و درگیریهای کلان شهر نیشینی ، چقدر این گردهمایی های دوستانه رو کم میاره
... ما که دست آخر با کلی انرژی مثبت زیر این بغل و یک وروجک خواب آلو
و خیلی خسته زیر اون بغل !!! راهی خونه شدیم!! 
متاسفانه تو این گزارش تصویری از مهدیار جون و کیان عزیزمون عکسی نداشتم ، انشاء الله دفعه بعد جبران می کنیم ... جای همه غایبین هم بسیار خالی و سبز بود ...
(کیارش جون آندیا خیلی سراغتو می گرفته ها!)
و ... اینهم یک فیلم کوتاه مخصوص پویان عزیز که جایش خیلی خیلی خالی بود 




در پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧ - 


)
چپوندی توی کمد و صدای زنگ موبایل رو توی کیف نشنیدی و نتیجتا چند تا تلفن و اس ام اس بی پاسخ روی دستت می مونه که باید جواب بدی! ... فکرت اینقدر مشغوله که یک اس ام اس رو سه بار میخونی آخرش نمی فهمی چی شد؟؟
(حالا باشه بععععععععععد...
)
... من : پیازه مامان جون ، حالا این چی بود ریختی توووووش؟؟...
من : نمک بود مامانم! ، آهان
.... من: سماق!
، حالا بده من درست کنم !
...)
لباسهایت خیس میشه! ... اون میگه : برام پیش بند ببند! 
































آخر سر که داشتیم به اتفاق










