محبت ملوسک ما روز به روز بیشتر جلوه میکنه . دیگه معنی بغل کردن و بوسیدن و نوازش کردن رو اینقدر خوب می دونه که گاهی خودش از مون می خواد که نوازشش کنیم و بهش توجه کنیم . موقع غذا خوردن با دستهای کوچولویش از غذای خودش بهمون تعارف میکنه . وقتی همه دور هم جمع باشن . کلی شیرین کاری میکنه که همه رو بخندونه ، که ازش غافل نشیم ، که ازش روبرنگردونیم ، که باهاش حرف بزنیم ، که یادش بدیم کارهایی که خودمون انجام می دیم بتونه انجام بده ، که .... بفهمه چقدر دوستش داریم و ...
بهش میگم آندیا امروز چند تا نفس کشیدی ؟
میگه : اینها ... (بچه ام جواب بیشتر سوا لها را اینطوری مبده !
)
میگم : یکی؟
ده تا..
صدتا...
هزارتا ...
به اندازه تموم نفس هایی که تا حالا کشیدی .... نه ..... خیییییییییییییلی بیشتر ... واسمون عزیزی. آخه مگه دوست داشتن هم قدر و اندازه داره....
بهش میگم آندیا امروز چند تا نفس کشیدی ؟
میگه : اینها ... (بچه ام جواب بیشتر سوا لها را اینطوری مبده !
)
میگم : یکی؟
ده تا..
صدتا...
هزارتا ...
به اندازه تموم نفس هایی که تا حالا کشیدی .... نه ..... خیییییییییییییلی بیشتر ... واسمون عزیزی. آخه مگه دوست داشتن هم قدر و اندازه داره....


میان همهمه برگهای خشک پاییزی ، فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم ...


یک پاییز دیگه از راه رسید ، مواظب دلهامون باشیم که بهاری و سبز بمونه و شکوفه های عشق رو از دلهامون نچینیم ...

... پاییز 86


در چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦ -