Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

قرار وبلاگی برفی و خیلی گرم ...

قرار وبلاگی ساعت 6 عصر روز شنبه در رینگ وسط مجتمع بوستان . از یک جهاتی با قرارهای همیشگی تفاوت داشت . اگه گفتین چرا ؟ مگه شیطونکهای خیلی شیرین ورجه وورجه نمی کردن ؟ معلومه که مثل همیشه با جیغ و داد اینور اونور می دویدن ... اما ... جدا از زمین بازی بچه ها ، یک خبرهایی هم بیرون زمین بود. نیلو جون و بیتا جون ( مامان کیان و کیارش) و نیلوفر جون(نلی جون) هم اومده بودن و مامانها هم یک گردهمایی گرم و صمیمی با هم داشتن ... بعد از مدتها یک گپی و پذیرایی سبکی و ... خلاصه کلی بهمون خوش گذشت و جای گلهای غایب رو هم خالی کردیم.
اسامی شکوفه های ریز ریز حاضر مثل همیشه به ترتیب حروف الفبا ء : آرش وروجک خوشگل (ایندفعه حسابی خوابش میومد و اولش سرحال نبود ولی وقتی سرحال اومد همون وروجک همیشه بود آخرش نتونستم یک عکس درست و حسابی از شیطونک ملوس بندازم نیم ساعت آخر موقع مراسم سیب زمینی خوران ، وروجک با خوردن هر سیب زمینی پلکهای ناز ش روهم میوفتاد و سرش هم تا نیمه میومد پایین و دوباره با سیب زمینی بعدی چشمهایش باز میشدن حیف که یک فیلم از این صحنه نداریم) آندیا جون ( اولش زیاد سرحال نبود بچه ام خوابش میومد ولی با دیدن بچه ها چنان به وجد اومده بود که با قسمتهای شاد موزیک نانای می کرد ) امیر مهدی جون (خوشگل و ماه و مهربون که بیشتر از استخر توپ و نقاشی خوشش میومد ، اینقدره هم خوش اخلاق بود که نگو ) و پرنیان ملوس و نازم (یک کت و شلوار جین خیلی خوشگل پوشیده بود که خیلی بهش میومد ، مثل همیشه خانوم و سنگین و باوقار، دیگه تقریبا مستقل بازی می کرد و مامانیش بیشتر بیرون بودن ) فاطمه جون (همون فافا خوشگله مهربون پرنیان ، که اینقدره دوست داشتنی و ملوسه که نگو ... بلاچه جونی حق داره ... ) کیارش وروجک و آقا ( یک کم دیر اومد وقتی هم اومد جلو تراز مامانیش وسط زمین بازی مشغول بود . مثل همیشه شیطون و بازیگوش ، ایندفعه سراغ همه اسباب بازیها رفت و لی باز هم از توپها خوشش نمیومد) کسرا جون ( مثل فنر بالا و پایین می پرید . شیطونک خوشگل همش از سرسره بادی بزرگ بالا و پایین میرفت ، چه هنری به خرج دادم من که بتونم 2 تا عکس به درد بخور ازش بگیرم .)مهدیار جون با هوش (سرحال و پر انرژی از پله های سرسره بالا و پایین ومی رفت و مثل همیشه خوش خنده و خوش اخلاق بود ) نازنین فاطمه جون نازنازی ( دیگه حسابی خانومی شده برای خودش ، و خیلی مستقل تر از همیشه هم بازی میکرد. فقط یکبار تا مامانیش آندیا رو بغل کرد و باهاش بازی کرد زودی اومد سراغ مامانی مهربونش و تند تند مامانش رو بوس کرد ، دخملک با سیاست ) و ... علیرضا کوچولوی نازنازی ...  کسی رو از قلم ننداختم ؟ نیلو جون ، بیتا جون ، نلی عزیز خیلی خوشحال شدیم که اومدین یک دنیا ممنون که اینهمه منتظر موندین.

و اما گزارش تصویری :




+  نوشته شده توسط آنديادر  یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker