آندیا از وقتی راه رفتن رو بطور کامل تو 11 ماهگی تجربه کرد ، یکی از سرگرمیهای مورد علاقه اش حمل اسباب و اثاثیه ولو سنگین تر از خودش به اینور و اونور بوده.
این اواخر دیگه صندلیهای بزرگ رو هم از یک طرف سالن به طرف دیگه می کشه و کل دکوراسیون را به سلیقه خودش تغییر میده. گاهی هم برای رفع خستگی چند دقیقه ای روی صندلیهایی که خودش جابجا کرده لم میده و تلویزیون نگاه میکنه و بعد خیلی جدی به کارش ادامه میده . دیروز خونه مامانی هم با صندلیهای کوچک برای خودش قطار درست کرده بود و (به تقلید از Baby T.V ) از زیرشون رد میشد آخر شب که می خواستم صندلیها رو بذارم سر جایش برای اینکه جلوی من رو بگیره اصرار داشت صندلیها رو دو تا دو تا بکشه تا از دسترس من دور کنه ... 
این هم یک فیلم کوتاه از حمل صندلی تو زمین بازی بوستان . البته این حجم بار برای دخملک فقط در حد دست گرمیه وگرنه رکورد خیلی بالاتر از این اوزان رو مدتها پیش کسب کرده ...
پ ن 1 : آندیا معمولا موقع دیدن برنامه مورد علاقه اش خیلی به تلویزیون نزدیک میشه و من دایم باید بهش تذکر بدم که عقب تر بشنه. نمی دونم این موضوع مشکل خاصی برای دید چشم بچه توی این سن ایجاد میکنه یا نه ؟ یا اصلا از چه سنی باید فاصله استاندارد رو رعایت کنن
.
پ ن 2 : این آب بازی دخملک دیگه دردسری شده برامون .
حتی با دیدن لیوان و تنگ آب هم به فکر بازی می افته و تا دستهای کوچولویش رو توی آب غوطه ور نکنه کو تاه نمیاد . 
پ ن 3 : احساس می کنم تمرکز و قوه تخیل دخملک خیلی نسبت به چند ماه قبل تغییر کرده مدت زمان بیشتری روی کارهایی که نیاز به دقت عمل داره وقت میذاره
و خیلی بیشتر از قوه تخیلش استفاده می کنه ، تقریبا هر کار یا چیزی رو که قبلا تجربه کرده باشه یادش می مونه و نسبت بهشون عکس العمل نشون میده و خیلی بیشتر از قبل از حافظه اش کمک میگیره. فقط اشکالش اینه که دیگه نمیشه موقعی که می خواهیم از کاری منعش کنیم حواسش رو به چیز دیگه ای پرت کنیم چون عمراٌ حواسش پرت بشه....
آخرش هم اون تو یک فرصتی حواس ما رو پرت می کنه و دوباره می ره سر همون کاری که نباید می رفت ... 
این اواخر دیگه صندلیهای بزرگ رو هم از یک طرف سالن به طرف دیگه می کشه و کل دکوراسیون را به سلیقه خودش تغییر میده. گاهی هم برای رفع خستگی چند دقیقه ای روی صندلیهایی که خودش جابجا کرده لم میده و تلویزیون نگاه میکنه و بعد خیلی جدی به کارش ادامه میده . دیروز خونه مامانی هم با صندلیهای کوچک برای خودش قطار درست کرده بود و (به تقلید از Baby T.V ) از زیرشون رد میشد آخر شب که می خواستم صندلیها رو بذارم سر جایش برای اینکه جلوی من رو بگیره اصرار داشت صندلیها رو دو تا دو تا بکشه تا از دسترس من دور کنه ... 
این هم یک فیلم کوتاه از حمل صندلی تو زمین بازی بوستان . البته این حجم بار برای دخملک فقط در حد دست گرمیه وگرنه رکورد خیلی بالاتر از این اوزان رو مدتها پیش کسب کرده ...

.پ ن 2 : این آب بازی دخملک دیگه دردسری شده برامون .
حتی با دیدن لیوان و تنگ آب هم به فکر بازی می افته و تا دستهای کوچولویش رو توی آب غوطه ور نکنه کو تاه نمیاد . 
پ ن 3 : احساس می کنم تمرکز و قوه تخیل دخملک خیلی نسبت به چند ماه قبل تغییر کرده مدت زمان بیشتری روی کارهایی که نیاز به دقت عمل داره وقت میذاره
و خیلی بیشتر از قوه تخیلش استفاده می کنه ، تقریبا هر کار یا چیزی رو که قبلا تجربه کرده باشه یادش می مونه و نسبت بهشون عکس العمل نشون میده و خیلی بیشتر از قبل از حافظه اش کمک میگیره. فقط اشکالش اینه که دیگه نمیشه موقعی که می خواهیم از کاری منعش کنیم حواسش رو به چیز دیگه ای پرت کنیم چون عمراٌ حواسش پرت بشه....
آخرش هم اون تو یک فرصتی حواس ما رو پرت می کنه و دوباره می ره سر همون کاری که نباید می رفت ... 


در سهشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦ -