دیروز آندیا از صبح منتظر بود که بره پارک برای همین درخواستش رو به اشکال مختلف مطرح کرد تا بالاخره حرفشو به کرسی نشوند.
مامی ؟ داریم می ریم پارک ؟ ( یعنی بریم پارک؟)
مامی ؟ همه نی نی ها رفتن پارک ؟ (باز هم یعنی بریم پارک)
مامی؟ عمو افشین و خاله جون هم می رن پارک؟ (خوب باز هم یعنی بریم پارک)
و نهایتا " ... مامی الان بارون نمیاد ... مامی آفتاب نیست ... پس تاریک نیست ... پس بریم پارک؟؟؟ 
و نتیجه حضور آندیا و رومینا و آریانا در جشن شادی توی پارک بود
این هم گزارش تصویری از برنامه ها : کاردستی ، نقاشی ، گریم ، سفالگری و گلابگیری ...
پ ن 1 : تازگیها آندیا یک اصطلاح تازه یاد گرفته "قربون دستت" که خیلی هم بکارش می ره ، صبح بهش گفتم مامی جیش نداری ؟ گفت : نه! گفتم پی پی چی ؟ ...
سرش رو تکون داد که بعله! بعدش گفت : مامانه قربون دستت! (حالا نمی دونم منظورش این بود که ...
قربون دستت که پرسیدی؟
قربون دستت که منو می شوری؟
یا قربون دستت که ...)
پ ن 2 : دیروز تو اداره چند لحظه آندیا رو به همکارم سپردم که برم دستهامو بشورم (موقع غذا دادن بهش دستهای خودم هم چرب شده بود!) آندیا هم داد و فریاد راه انداخت و اومد پیشم و مثل اینکه مامانش رو درحال فرار دستگیر کرده باشه جلوی در دستشوی/ توالت/ موال؟؟؟ نه گذاشت و نه برداشت داد زد که : مامی خوشگل کردی؟ رفته بودی ماتیک بزنی؟؟؟؟؟؟!!!!
من : (آش نخورده و ....!)


در شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧ -