این دخترشیرین ما خیلی عاشق بازی و شیطونی است البته تا اینجایش درمورد بچه ها چیزتازه و غریبی نیست اصلاٌ غیراز این هم نباید باشه ولی آخه بازی داریم تا بازی و شیطنت داریم تا... مثلاٌ اگر شیطونک فسقل ما بره رو میز توالت مامانی و از اون بالا کل محتویات روی میزو بریزه پایین
و روژ لب و تافت مامانی رو بخوره و بعد به عکس خودش تو آیینه بخنده و برای خودش دست بزنه!
ما تو یکسالگی باید منتظر چه شیرین کاریهایی از این ملوسک باشیم؟! 

چرا نمیگذارین کارم را تمام کنم هنوز یک چیزایی رومیز هست که باید برشون دارم!

الان اینها رو هم پرت می کنم پایین ببینم چی میشه!

این مامان من هم فقط بلده این دوربین را بگیره دستش و مدام نور تو صورت من بیندازه!

الهی که مامی فدات بشه

آندیا خاله مرجان جی رو خیلی دوست داره وقتی خاله حرف بزنه تمام حواسش ششدانگ متوجه خاله جی است!


آندیا تو چهار ماهگی به بابا فرشید می گفت بوبو و تو پنج ماهگی به خاله اش می گفت جی! تو شش ماهگی به مامانی اش می گفت گی گی ! و آخر سر هم نوبت مامی بخت برگشته رسید که تو 7 ماهگی بهم گفت ماما!
ولی همین یک کلمه زیباترین واژه ای بود که در تمام عمرم شنیدم .






در دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦ -