معمولا وقتی با آندیا جدی صحبت می کردیم ، می دونست که دیگه حق انتخاب نداره و باید همون کاری که ازش می خواییم انجام بده . هیچوقت هم روی خواسته هایش زیاد پافشاری نمی کرد و بهانه گیری هایش هم طولانی نمی شد . حالا اما ... ماییم و یک عروسک دو ساله لجباززززززززززززز ... 
... مامی لباسم رو می خوام خودم بپوشم. می خوام دامن بپوشم ... کلاه می خوام ... عینکم رو بده !
... مامی کرم بده ... مامی قطر (عطر) بده !
... اینو نمی خورم ... اسمارتیز میخوام!
... شامپو رو بده خودم سرمو بشورم ... شما بروووووووووووووو حوله آندیا رو بیار!
... این کتابو نمی خوام ... می خوام کتاب شما رو بخونممممم!
... کلید رو بده من در رو باز کنمممممممممم!
... اخیراٌ هم هر کاری که بهش بگیم تقریبا عکسش رو انجام میده ...
آندیا بیا غذایت رو بخور ... نه مامی ! آندیا غذا نمی خوره!
این غذای پدره شما نخوری ها! ... (اونوقت کل بشقاب رو خالی میکنه!)
- آندیا بریم بخوابیم !
- نه آندیا می خواد نقاشی کنه!
- خوب باشه عزیزم بیا تو دفترت نقاشی بکش!
- نه ! آندیا لالا داره خوابش میاد!

- آندیا می خوایی با مامی بیای اداره یا می ری خونه مامانی اینها !
- نه میخوام برم پارک! ... پدر هم بیاد ... مامانی هم بیاد ... مامی شما هم بیا!!!!

پ ن1 : کسی میدونه بهترین راه برخورد با این واکنش رفتاری از یک وروجک دوساله چیه؟ 
پ ن 2 : دیروز آخر وقت که داشتیم از اداره میومدیم خونه ... یکدفعه آندیا به سرعت برگشت تو اتاق ... 
آندیا : مامی یه دقه (یکدقیقه) صبرکنننننننننننن! 
من : بیا بریم مامان جون دیر میشه ها ... کجا میری؟؟؟ 
آندیا : می خوام کامپوترمو ( کامپیوتر) خاموش کنمممممم! .... (بعد هم چند بار روی کی بورد کوبید و خیالش راحت شد...) آهان حالا خاموش شد ...! 
پ ن 3 : دیروز موقع دیدن سریال یک صحنه از فیلم توجه دخملک رو جلب کرد... صحنه گریه!
آندیا : خانوم داره چیکار میکنه ؟؟؟
من : صحبت می کنه دخترم
...
آندیا : نه ببین مامی ! داره گریه می کنه !
... مامی بهش بگو بره تو اتاق گریه ... ! 

آندیا و مبل محبوبش ... دست آورنده اش درد نکنه
... (آندیا اینقدر سر کادوهای تولدش هیجان زده شد که نذاشت از هر کس تشکر لازم بعمل بیاد
... این مبل بادی هم هنوز نمی دونم هدیه کدوم یک از دوستای گل وبلاگی بود ...) 


در چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧ -