

ابزار مورد علاقه آندیا : تلفن!
- آیینه!
- آیینه!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اینهم آندیا ی من و مراحل مختلف بالا رفتن از مبل!
1

2

3

4

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
روزجمعه داشتم برای آندیا آوازمی خوندم و همزمان پای کامپوتر عکسهاشو ذخیره می کردم عسل خانوم هم یا مدام پایه های صندلی را می گرفت که بیاد بالا
و یا هر سیمی که به دستش می رسید می کشید و وقتی می گفتم نکن می خندید و از ذوق دسدسی می کرد
منم بغلش کردم. ولی باز نگذاشت کار کنم و می کوبید روی کیبورد و با ماوس هم که قشنگ بلده کار کنه خانوم . تا نزدیک شات دان هم پیشرفت که آخر خودم دیدم کارو تعطیل کنم سنگین ترم.
خلاصه لپ تاپ رو خاموش کردم که برایش غذا بیارم دیدم آندیا خیلی جدی در نیمه باز لپ تاپ را باز کرد و تکمه پاور را چند بار فشار داد تا بالاخره روشنش کرد!
بعد هم به صفحه مانیتور نگاه می کرد و خودش را تکون تکون میداد و از ذوق جیغ می کشید!
تا اخر شب هم اینقدر ماوس بیچاره را به زمین کوبید تا بالاخره از کار افتاد. 
بابا فرشید : بابایی (ماوس رو) بده من . این گیخخخخه! (درحالیکه لاک پشت متحرکو که خیلی دوست داره بهش نشون میده!

آندیا : اه - اه - اه ! (به کسر"ا" و با مکث)

بابافرشید : آندیا اگه ندیش می خورمتها؟!

آندیا : ماوس بدست چهار دست و پا به سمت اتاقش . چند بار هم نشست و برگشت ببینه که دنبالش میریم یا نه!



در یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ -