Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

آندیا با دندون!

دیروز داشتم با آندیا بازی می کردم و سرمون رو از ناحیه پیشونی بهم نزدیک می کردیم و بعد آندیا هم بینی خودشو می زد به بینی من و می خندید! عسلم این بازی رو خیلی دوست داره بعد هم از شدت هیجان و خنده خودش رو ول می کرد تو بغلم من هم دستهاشو می گرفتم و با هم راه می رفتیم چند دو دور اتاق و آشپزخانه و حتی بالکن زدیم و بعد که خسته می شد دو باره بازی تکرار می شد آخه هر روز باید یک بازی جدید به طلا خانوم یاد بدیم چون بازیهای تکراری رو دوست نداره! هر بازی فقط مخصوص همون روزه! منهم که بعداز یک روز سخت کاری و بعد هم دویدن تو اتاقها با آندیا اینجوری شده بودم ! بغلش کردم که ببرمش پارک چون مامانی می گفت آندیا از صبح اصلاٌ نخوابیده و با مامانی هم چندین ساعت همین بازی رو تمرین کرده! البته پوشاندن لباس به تن عسلم خودش یک پروژه و شامل چندین فاز است.
- فاز اول چهار دست و پا دنبال طلا خانوم دور اتاق که البته هر چه ما سرعتمون رو زیاد کنیم طلا خانوم هم کم نمیارن.
- فاز دوم نگهداشتن جیگری و پوشاندن لباس بعد از کلی درگیری
- فاز سوم مراقبت از کفش و کلاه و ... چون بلا فاصله درشون میاره
خلاصه تو این گیرو دار عسل خانوم از ذوق ددر مامی رو گاز گرفت و نوک دندونش که تازه نیش زده بود برای اولین بار لپ مامان خانوم رو هدف قرارداد! وای چه حالی پیدا کردم نمی دونستم بخندم یا گریه کنم تا حالا همچین احساسی نداشتم مثل اینکه آندیا یکشبه بزرگ شده باشه یکشبه مونسم شده باشه طوری تو چشمهام نگاه می کرد انگار می خواست بهم بگه می دونم خیلی خوشحالی ، می دونم دوستم داری
عزیزم می پرستمت تا زنده ام تا نفس می کشم ...
+  نوشته شده توسط آنديادر  سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker