Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

بگو نگو!

از وقتی اولین رابطه کلامی بین من و دخملک برقرار شد و کلی از این بابت خرسندیدیم ، فکر می کردم حالا کوووووووو تا برسه روزی که این فسقلی بخواد بشینه  روبروم و مثل یک مصاحب درست و حسابی با مادرش هم کلام بشه و به حرفهام  گوش کنه! کمی بعدتر (تقریبا از ٢٠ ماهگی به بعد)  که وروجک تقریبا به راحتی منظورش رو در غالب جملات کوتاه بیان می کرد ، بیشتر ما صحبت می کردیم و دخملک  می شنید و خیلی وقتها هم تکرار میکرد هر چند که به موقعش نیازهایش رو هم با قاطعیت تفهیم می کرد ... در آستانه دوسالگی اما دخملک شد متکلم وحده و مقلد تمام و کمال و ما شدیم شنونده و مشوق شیرین زبونیها و شیرین کاریهای تازه اش و آماده پاسخگویی  به سوالهای یک کلمه ای دخملک با جوابهای بلند و قابل فهم!!! ... اما حالا  که با یک دختر خانوم دو سال و 5 ماهه به شدت منطقی و زیرک طرفیم! اوضاع کاملا متفاوته ... وروجک هر چیز رو که بخواد می شنوه و هروقت که بخواد حرف می زنه و ما هم باید هر وقت که می خواد و همون چیزی رو که می خواد بگیم !!!! ایییییییییییییییییییی روزگارررررررررررررر ...دل شکسته

 

... عصر دیروز ...

  • مامان مژگان این چیه داری می خونی ؟
  • (یک پیک تبلیغاتی رو با عجله ورق می زدم) مجله است دخترم!
  • نه مامی عجله رو نخون ...  بیا با آندیا لگو بازی کن!از خود راضی
  • شما برو لگو هایت رو بیار ، من هم وقتی کارم تموم شد میام پیشت!
  • پس (اببل) اول بیا عجله آندیا رو تموم کن ! گذاشته تو اتاقش ...
  • کو مامان جان ... بیار ببینم ؟
  • (با عجله رفت یک مجله خانواده آورد که عکس یک دختر بچه خوشگل هم رویش بود!) ایناهاش مامی! الان این عجله رو بخونش ! چونکه خوشگلتره !! ...مژه

 


... معمولا وقتی تو خونه تلفن زنگ می زنه اولین کسی که خودش رو به گوشی تلفن می رسونه آندیاست ! مگر اینکه خواب باشه یا متوجه صدای تلفن نشه! ... دیشب سر شام تلفن زنگ زد و چون دخملک توی صندلی غذایش نشسته بود ، من بسرعت  بلند شدم که حواسش پرت نشه و غذایش رو تا آخر بخوره! ...

آندیا : مامی خودم می خوام گوشی رو بردارم!از خود راضی

من : نمیشه مامان جون غذایت سرد میشه! (هم زمان گوشی رو برداشتم)

آندیا : مامی کی بود؟؟؟ سوال(خیلی وقتها در زمان حال از افعال گذشته استفاده می کنه!)

من : (هنوز سلام و احوال پرسی تموم نشده) با ایما و اشاره بهش فهموندم که طرف آشنا نیست و غذایش رو بخوره!

آندیا : (با صدای بلند تر) مامانی  بود ؟؟؟؟

من : (وسط صحبت با طرف مقابل) با سر اشاره کردم که نع! از خود راضی

آندیا : وایییییی ! مامان مژگان ببین دست چربت رو زدی به گوشی الان خراب میشه  ها! (با صدای خیلی بلندددددددددد) اببل بیا شام بخور قوی بشی ،  الان همه رو جمع می کنیم !!!! (چیزی که معمولا مامانم موقع بد غذایی بهش می گن!)

من : (هم زمان طرف مقابل که متوجه تماس بی موقعش شده بود با عذر خواهی داشت مکالمه رو کوتاه می کرد!) نه خواهش می کنم! ... چه مزاحمتی خوشحالمون کردین!

آندیا : مامی چی گفت خوشحال شدی؟؟؟ سوال... پس چرا نمی خندی ؟؟؟؟ ... عصبانی


 

زیبای خفته در اداره مامان مژگان


پ ن : آندیا یک دوست داره که تقریبا همسن خودشه و شدیدا بهم وابسته هستند ولی معمولا به ده دقیقه نکشیده زورگفتن های آندیا باعث میشه کارشون به اختلاف بکشه ! اسباب بازیهاش رو به هیچ عنوان در اختیارش نمی ذاره و گاهی هم با هول دادن و اعمال خشونت سعی میکنه حرفش رو به کرسی بنشونه! ... گفتمان هم به هیچ عنوان نتیجه نداده ... شدیدا نیازمند راهنماییهاتون هستیم !

 

 

+  نوشته شده توسط آنديادر  دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker