زمان : صبح پنجشنبه ...
محل دایمی نمایشگاههای بین المللی ... نمایشگاه سرگرمی و نیارمندیهای کودک.
بر خلاف هر روز ، بدون عجله ... بدون استرس و با خیال راحت از خونه اومدیم بیرون . دخملک اصرار داشت سوار اتوبوس بشه! ... با کمی تاخیر رسیدیم ! شلوغی و عدم وجود راهنما و علایم مخصوص برای هدایت مراجعین هم که تقریبا از ویژگیهای لاینفک فراخوانهای اینچنینی است. اما تنوع غرفه ها و نمونه های تبلیغاتی واقعا بچه ها رو به وجد میاورد و تقریبا تو بیشتر غرفه های اسباب بازی مجبور بودیم توقفهای طولانی داشته باشیم . مخصوصا تو غرفه مربوط به نمونه وسایل بازی مربوط به پارکها و شهر بازیها ...

بیشترین حسن بازدید از نمایشگاه این بود که بچه ها وبلاگی رو یکبار دیگه بهم رسوند
... فاطمه زهرای عزیز و طاهره جون ، وندا خانوم نازنازی و گلناز جون ، دانیال ملوس و خوش اخلاق و ساناز عزیز که خیلی خیلی از دیدنشون خوشحال شدیم.

شیطونکها و گریم تخصصی

این هم یک ژست برای عکس آتلیه 

ببینین چه جدی دست همو گرفتن و از غرفه های مختلف بازدید میکنن 
پ ن : ... وروجک سرحال و خندون لی لی کنان دور اتاق می گرده و فضای خونه رو پر از شادی و همهمه کرده با چنان شور و غوغایی که انگار یک مهد کودک تو خونه مشغول بازی هستند . تو اما راضی و خشنود اجازه میدی هر چقدر که دوست داره بریز و بپاش راه بندازه ... اونقدر که دل کوچولوی دریایش راضی بشه ... در اتاقها رو محکم باز و بسته کنه ... مبل و صندلیها رو اینطرف و اونطرف بکشه ... وسایل کمد ها و کشوها رو جابجا کنه و روی تل وسایل بالا و پایین بپره ... کل سی دی هایش رو ولو کنه تا باهاشون قطار بازی کنه ... با پنج تا انگشت ژله رو توی دستهای توپولیش له کنه و بعد با ولع تمام بذاره توی دهنش ... بعد هم دستهایش باز کنه و خودش رو رها کنه تو آغوشت !!! ...
- مامی نگاهم کنننننننننننننننننننننن!

- نگاهت میکنم عزیزم !!! ... دوستت دارممممم!!!!

- من هم دوستت دارم مامی جون!!!!!!!
- ولی من بیشتر دوستت دارم!

- نه من بیشتر دوستت دارم !!

- خوب من خیلی بیشتر دوستت دارم !!!

- نه اببل (اول) من ... مامی برام خیلی بیشتر شکلات می خری !!؟؟؟؟





در یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧ -