Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

اولین رانندگی عسل مامان


آهان الان راهنما می زنم بعد می پیچم!

asalam
نه! بهتره فلاشر بزنم صدایش قشنگتره!

دیروز آندیای مامان خیلی کارها کرد و خیلی جاها رفت ، که برایش تازگی داشت. اینکه میگم رفت منظورم این نیست که ما بردیمش ها! . نه ایندفعه عسل خانوم مارو بردن بابا فرشید چند بار آندیا رو پشت رول بغل کرده بود (البته وقتی ماشین پارک بود) ولی اخیراٌ آندیا به محض اینکه سوار ماشین میشه فوری میره پشت رول و فرمان را میگیره و خودش رو تکون میده که مثلا ماشین حرکت کنه بعد هم شیشه شور و برف پاک کن و راهنما و بوق و فلاشر و ضبط و ... خلاصه هر شستی که دم دستش باشه روشن می کنه و جیغ میزنه و می خنده و آواز می خونه!
حالا مگه کسی می تونه به خانوم خانومها بگه تشریف بیارین اینور سرجاتون بشینین؟


فقط با یک نگاه عسل خانوم گوشهای من و بابافرشیدش مخملی میشن



کلی هم برای خودش خرید کرد! . چندتابسته پمپرز ، جوراب ، قد سنج(متردیواری) و یک آیینه خوشگل به شکل لاک پشت و یک چادر صحرایی کوچک و خوشگل که وقتی آوردیم خانه و بابا فرشید و خاله جی زحمت نصب و راه اندازیشو بعهده گرفتن . آندیا اول نمی دونست با چادر چطوری بازی کنه ولی بعد که بابا فرشید رفت تو چادر (حالا فکر کنین چطوری تو چادر جاشد؟) و از پنجره باهاش دالی بازی کرد خوشش اومد ولی ترجیه داد اسباب بازیهاشو پرت کنه اون تو تا اینکه خودش بره تو چادر! بعد هم چادر و اسباب بازیها رو با هم دور اتاق دنبال خودش می کشید! میگم نکنه بچه ام از خانه بدوشی خوشش بیاد و به این کار ادامه بده

Sharvand
من برای خودم کلی خرید کردم هورا!

+  نوشته شده توسط آنديادر  شنبه ٥ خرداد ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker