آره خوب ! بچه ها هم مثل آدم بزرگها گاهی شادن ، گاهی دلگیر ! گاهی راضی گاهی بهانه گیر ! گاهی پر اخم ، گاهی خندون! ... اما خوبیش اینه که هیچوقت مثل آدم بزرگها نا امید نمیشن! ... همیشه نیمه پر لیوان رو پررنگتر می بینن! همیشه دلشون لبریز از خواستنه و روحشون پر میکشه برای تحرک و پویایی ... کاش می شد زندگی رو جدی نگرفت و همیشه بچگی کرد ...

پ ن 1 : با چهره بشاش و چشمهایی که از شیطنت برق می زنن میاد سراغت و میگه مامی بیا باهمدیگه لگو بازی کنیم! ... میگی الان نه! چون کار دارم! ولی بعدا که سرم خلوت شد میام ! ... میگه بریم پارک سرسره بازی ؟؟ ... میگی امروز نه! چون هوا آلوده است ! ... با تردید می پرسه هوا فالودست (آلوده) یعنی شلوغه؟؟؟ ، پس بریم استخر! ... می گی نمیشه ! استخر نی نی ها امروز تعطیله ! استخرهای دیگه هم ممکنه آلوده باشن ! ... یک فکری می کنه و میگه مامی بریم کانون کتاب تازه بخریم! ... میگی کانون تعطیله ! (حالت عادیش به هر بهانه ای تعطیل می کنن! الان که جای خود داره !!!) ... میگه مامی بیا بریم کیدز کلاب با نی نی ها لگو بازی کنیم! ... می گی نمیشه تعطیله !!! ... می گه پس بریم فروشگاه بستنی و پفیلا بخریم! ... میگی
... (مثل اینکه هر طور شده ما باید یک جایی بریم! ...) ... می گی حالاحالا ها بچگی کن طفلکم !!!...
پ ن 2 : روز پدر بر تمامی باباهای مهربون ایران زمین تبریک! ... و به پدر مهربونم با دل دریاییش و یار دیرینه ام با قلب پاک و مهربونش ...



در سهشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸ -