Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

وقتی آدم تو رو داره درهای شادی بازه

Cool Slideshows

این چند روز تعطیلی برای من و آندیا هم خوش خاطره بود و هم بدآموزی داشت! بدآموزی از این جهت که آندیای من دیگه حاضر نبود صبح از ما جدا بشه! هر چند که وقتی رفتیم خانه مامانی و دور وبرش شلوغ شد دوباره گل از گلش شکفت ولی لذت با هم بودن هنوز مزه اش زیر دندونهامونه . گاهی فکر می کنم واقعا ارزش کار کردن مامانها اینقدر هست که ارزش محروم شدن از این لذت رو داشته باشه؟ آخه این لحظه ها دیگه تکرار نمیشن لااقل اینجوری تکرارنمیشن . من که هیچوقت خودم رونمی بخشم.


اگه گفتین من به چی فکر می کنم؟


تازه با این دندونها بلال هم می خورم!


هورا ! بالاخره خاله جی رو راضی کردم منو بیاره پارک


من می خواهم راه برم این مامانم همش می گه بشین!



اینهم چندتادیگه ازعکسهای هفته سی و نه من که بدونین من چه خانومی هستم


روزی چند صد بار می رم از توی اتاقم یک چیزی برمی دارم میارم تو آشپزخانه و از سالن یک چیزی می برم تو ی اتاق خودم حالا هر کی بتونه این وسایلی که من جابجا می کنم پیدا کنه مامان و بابا م بهش جایزه می دن! قرعه کشی هم نداره ها!


دنبال دستمال کاغذی می گردم باز معلوم نیست کجا قایمش کردن!

دیروز تا آندیا رفت سراغ جعبه کلینکس طبق معمول گفتم نه نه نه! مامان گیخخه! آندیا هم بی توجه به حرف من (البته معنی نه را کاملا میفهمه ها) چند تا چند تا کلینکس می کشید بیرون و همه را ریز ریز می کرد. تا من از جا بلند شدم که برم سمتش یک مشت از دستمال کاغذی ها رو آورد سمت لب من و با لبخند مامان کش مثلا می خواست صورت منو پاک کنه! (همانطوری که ما دور لبش رو پاک می کنیم)


وقتی چراغها خاموش میشن (که مثلا تشویق به خوابیدن بشم، چه خیال باطلی) من هم دنبال لوستر می گردم .


حموم رفتنم با مامانم اینهاست ولی بیرون اومدنم با خودمه دیگه 1 ساعت 2 ساعت...


بعداز حمام هم وروجک میشم و نمیزارم لباس تنم کنن . اینقدر میخندم و از دستشون در میرم تا از خیر لباس پوشاندن بگذرن ولی نه! آخرش هم کوتاه نمیان


نیم ساعت گذشت!خوب بگذره ، همه وقتشون مال منه


دیدین گفتم کوتاه نمیان بازهم لباس تنم کردن
create your own slideshow
+  نوشته شده توسط آنديادر  پنجشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٦    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker