دیروز هم دیدم یکدفعه خانوم غیبش زد و صدایش هم نمیاد.
(آخه تازگیها همش آواز میخونه این عسل ما) رفتم تو اتاقش نبود! ، اتاق ما نبود!،
خلاصه نهایتا دیدم تو آشپزخانه در ماشین لباسشویی رو باز کرده و نصف تنه اش هم توی ماشینه خانوم
(تا رفتم دوربین رو بیارم اومده بود بیرون
) منو که دید مثل اینکه می دونست کارش خطا بوده ، خندید و یک لنگه جورابش رو هم درآورد انداخت تو ماشین و در ماشین رو بست و اومد شستی روشن و خاموش رو فشار بده
که دیگه... خوردمش بنظر شما کاردرستی کردم؟

خوب می خوام جورابمو بندازم تو ماشین تمیز بشه دیگه


بازم این مامان من با دوربینش پیداش شد!

من و بابا فرشید رستوران فشم

من به مدت چند لحظه آروم نشستم!


بابا آب داد! عمو کباب داد! خاله نان داد!


طبیعت زیبا و آرامش

شما هم بیاین خوش میگذره ها! از ما گفتن


رمز شادی این نیست که به هرچی میخواهیم برسیم، اینه که از هرچی داریم لذت ببریم
من هروقت این رمز روگم میکنم ، می خندم که یادم بیفته
من هروقت این رمز روگم میکنم ، می خندم که یادم بیفته


در یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦ -