سه سالگی هم پیچیدگیهای خاص خودش رو داره ... انگار بچه به یکباره بخواد با دنیای کودکی خداحافظی کنه! کم کم قدرت استدلال و نتیجه گیری پیدا میکنه و البته هر جا که لازم باشه هم منطق خاص خودش رو داره! ... گاهی طولانی مدت با چند ابزار ساده خودش رو مشغول میکنه و مهارتهایش رو تقویت می کنه! ... گاهی بی حوصله و سر به هوا کارهای ساده اش رو هم به عهده تعویق می اندازه! ... دخملک تازه از خواب بیدار شده و با چهره بشاش از تختش میاد پایین ... از بهانه گیریهای عصر گاهی خبری نیست ! ... سفارش بستنی می ده و تا تهش رو می خوره با ولع! ... بعد سراغ قیچی تازه اش رو می گیره که مخصوص کاردستی و کلاژه ... گوشه های نقاشی اش رو با دقت می بره ! (تا حالا ندیده بودی که اینقدر با مهارت و سرعت از قیچی استفاده کنه!) ... خودش هم از اینهمه سرعت به وجد میاد و کم کم اصل قضیه که درست کردن کاردستی بوده فراموش میشه و بازی تبدیل میشه به بریدن تکه های کاغذ به کوچکترین ابعاد ممکن! ... کمی بعد تکه های کوچک کاغذ رو می گیره تو مشتهای کوچولویش و همه رو پخش میکنه تو هوا! و غرق شادی و خنده و شیطنت گوشه چشمی به تو می اندازه و برای اینکه از نگرانی درت بیاره می گه ! ... "همه نی نی ها با کاغذهاشون برف شادی درست می کنن ... ولی وقتی بازیشون تموم شد همه رو جمع می کنن ! ..."

آندیای 15 ماهه
اینروزها دخملک از کار کردن با دوربین عکاسی خوشش اومده و دایم دنبال سورژه می گرده ... دیروز با اشتیاق اومد تو آشپزخونه و گفت : "مامی زود بیا دوربین رو بده می خوام ازت عکس بگیرم! " ... گفتم باشه وقتی کارم تموم شد میام! ... اخمهایش رفت تو هم و گفت : " نه مامی الان بیا! ... همه مامانها وقتی بچه شون صداشون میکنه زود زود میان !!!!!!!!!!!!" 

شام که آماده شد صدایش کردم که بیاد شام بخوره! ... گفت : "مامی چی درست کردی برام؟" ... گفتم مرغ! ... بعد مثل اینکه ناامیدش کرده باشم یک آهی کشید و گفت : "ولی همه بچه ها مامانشون ماهی درست می کنه براشون!
... مامانی (مامان من
) هم همیشه برام ماهی درست میکنه!" 

اسفند 86 ... اگه گفتین کجا؟


در پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸ -