


دیروز با آندیا و مامانی رفتیم کوه! آخه روش تازه عسل نو پای ما برای بیرون رفتن اینه که اول یک لنگه از کفشهایش رو برمیداره و چهاردست و پا میاد پاهای من یا مامانی رو می گیره و بلند میشه ، بعد میگه بیم! (یعنی بریم!) بعد که بغلش کردیم
تند تند و بدون وقفه میگه دده دده و این هم یعنی ظرف چند دقیقه باید از خونه بریم بیرون ...
من هم که خوب خیلی مخلصشم دیگه
زودی دردونه ام رو برمی دارم و راه می افتم . تا برسیم پای کوه ، کلی دلبری کرد و آواز خوند و هر جاهم صدای موزیک می شنید می رقصید
و دسدسی می کرد
حالا چطوری یاد گرفته به این قشنگی برقصه
، بماند.
تند تند و بدون وقفه میگه دده دده و این هم یعنی ظرف چند دقیقه باید از خونه بریم بیرون ...
من هم که خوب خیلی مخلصشم دیگه
زودی دردونه ام رو برمی دارم و راه می افتم . تا برسیم پای کوه ، کلی دلبری کرد و آواز خوند و هر جاهم صدای موزیک می شنید می رقصید
و دسدسی می کرد
حالا چطوری یاد گرفته به این قشنگی برقصه
، بماند.
تو استگاه یک که نشستیم من آندیا رو بردم ماشین سواری ، بچه ام از ذوق فرمون رو سفت چسبیده بود و ول نمی کرد آخر سرهم می خواست ماشین رو بیریم خونه و با گریه می گفت منه منه !
برای اینکه حواسش رو پرت کنم بردمش بیرون و یک بچه گربه شیطون رو نشونش دادم و با هم گربه بیچاره رو تعقیب می کرد یم ! تو این تعقیب و گریز نهایتا بچه گربه فرار کرد
و از تیررس نگاه ماهم خارج شد . حالا مشکل شد دو تا ایندفعه آندیا خانوم گربه را می خواست
و از ته دل اشک می ریخت که بیگی (پیشی) منه منه منه ! 
برای اینکه حواسش رو پرت کنم بردمش بیرون و یک بچه گربه شیطون رو نشونش دادم و با هم گربه بیچاره رو تعقیب می کرد یم ! تو این تعقیب و گریز نهایتا بچه گربه فرار کرد
و از تیررس نگاه ماهم خارج شد . حالا مشکل شد دو تا ایندفعه آندیا خانوم گربه را می خواست
و از ته دل اشک می ریخت که بیگی (پیشی) منه منه منه ! 


در چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦ -