
3 سال و 3 ماه و 3 هفته و 3 روز
- نشسته روی مبل و با دقت کتاب تازه اش رو ورق می زنه ... چند تا عروسک و حیوانات جورواجور عروسکی هم دورو برش چیده و برای خالی نبودن عریضه هر از گاهی تذکراتی هم بهشون می ده و یا امر و نهی و سوال و جوابشون میکنه! ... اونها هم در سکوت فقط اطاعت می کنن! ... از تو آشپزخونه صدایش کردم ، بی پاسخ ماند ! می دونستم که داره براشون نطق میکنه ! ... اومدم نزدیکش و گفتم چرا جوابمو نمی دی عزیزم چند بار صدایت کردم! ... یک نگاه سرد تحویلم داد و با بی میلی گفت : " آخه کلاسمون تو وسطشه ! بعد از درس میام!"
- خیلی از کارهای شخصی و ساده را که در حالت عادی هیچ مشکلی برای انجامشون نداره گاهی برای لجبازی یا شاید هم جلب توجه انجام نمی ده و خیلی راحت میگه نمی تونم! خودت بیا! ... راهکارهای تجربی و روانشناختی هم چندان کارساز نبوده در اینطور مواقع ... دیروز بناچار گفتم من هم نمی تونم! ... با قاطعیت گفت : "مامانها که نمی گن نمی تونم! ... می گن زود باش دیرشد! "
- سه سال و سه ماه و سه هفتگی انگار یک نقطه عطف دیگه است ... موقع فوت کردن شمعها با کنجکاوی خاصی پرسید : من سه سالم خیلی زیاد شده؟ دیگه هم زورم می رسه رانندگی کنم نه؟
- هیچوقت دوست نداشته توی جمع ازش بخواییم شعر بخونه یا مثلا شیرینکاری کنه ... از اینکه مثل بچه ها باهاش رفتار کنیم هم بشدت بدش میاد ! به اقتضای سنش! دیروز ازش خواستم شعر تازه اش رو پای تلفن برای مخاطب خاصی بخونه ! با بی اعتنای تمام گوشی تلفن رو پس داد و گفت : چند بار بگم من دیگه تو کوچیکی هام نیستم اصلا هم بچه بازیم نمیاد! ...تمام!!!
- داشتم موهایش رو می بستم ، طبق معمول داد و قالی راه انداخت که بیا و ببین ... گفتم از بس با شونه کردن موهایت مخالفت می کنی تمام موهایت گره خورده ! ... یک دقیقه آروم بشین الان تمام میشه! ... گفت : نه! می خوام همه بگن چه آندیای بی مرتبی! ... می خوام با ژولی پولیم باشم که موهامو ریخته ریخته کنم تو صورتم!
- یک سی دی پیدا کرد که هر دو طرفش شفاف و بدون نوشته بود و تشخیص اینکه پشت و روی سی دی کدومه برایش سخت شد! ... با تعجب اومد سی دی رو داد دستم و گفت : مامی پس چرا این سی دی مون اینورش هم اونوری شده !


+ نوشته شده توسط

در یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ -
نظرات شما ()