Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers

هستیم اگر اینجائیم!

اینروزها تغییرات اساسی تو روزمرگی هامون داشتیم و دخترک هم از خیلی جنبه ها بزرگ شدن و عاقلتر شدنش رو به رخ می کشه ... فرمتش هر روز عوض میشه و ورژنش هفته ای یکبار بروز رسانی میشه ...

یک روز از دنده راست بلند میشه می گه همه لباسهام می خوام قرمز باشه! فردایش از دنده چپ بلند میشه می گه اصلأ از قرمز خوشم نمیاد!

یک روز الا و بلا فقط کتلت می خواد ... هفته بعد می گه من کی گفتم کتلت دوست دارم؟؟؟ من فقط ماهی با پوست می خوام!

  • یک خودکار آبی می خواد ، از اونجائیکه که خیلی بی حوصله و عجوله با اولین تماس خودکار روی کاغذ به این نتیجه می رسه که خودکار خرابه ... میاد سراغم و می گه این خودکارش که  نمی ویگسه! یک خودکار(به کسر ر)  بنویگس بهم بده!

آندیا همیشه با صبر کردن و منتظر شدن میانهء خوبی نداشته  ، خیلی وقتها سعی کردم صبر کردن و انتظار کشیدن رو با هم تجربه کنیم ولی هیچوقت با روحیه اش سازگار نبوده و هنوز وقتی چیزی میخواد باید همونموقع بدستش بیاره و اغلب با گذشت زمان سرد میشه و حتی گاهی از خواسته اش چشم پوشی میکنه! ... این موضوع شاید تو سنین خیلی پایین کاملا عادی و قابل اغماض باشه ولی با قویتر شدن روابط اجتماعی به طبع این عادت هم باید در بچه تقویت بشه! که در مورد ما پیشرفت قابل توجهی وجود نداشته !  اینها هم دلیل مدعا ...

از پشت ویترین مغازه چشمش به سبد گل سرهای رنگی می افته که اتفاقأ به حراج گذاشته شده ، بعد در کمال تعجب می گه برام تل بخر! بعدش از بین اونهمه جمعیت یک تل قشنگ رو که تک هم بوده به زور از دست یک خانوم دیگه می گیره و خارج از نوبت می ده به فروشنده و می گه : اینو می خوام!

می ریم پارک و دخترک کلی از دیدن وسایل برقی و بادی مشعوف می شه و با هیجان می گه بلیت قطار و هلیکوپتر بخر! ... بعد بلیت رو از دستم می گیره و 7-8 ده نفری رو که تو صف ایستادن در کمال خونسردی پشت سر می گذاره و بلیتش رو می ده به متصدی و بی هیچ حرفی سوار می شه ... (از دور نگاهش می کنم و ترجیح می دم کسی نفهمه مادر این وروجک کیه!)

تو اتاق انتظار درمانگاه نشتیم و دخترک بعد از وارسی تمام سوراخ سمبه ها کمی کلافه شده و :

می گه : چرا نمی ریم تو!

میگم : چون نوبتمون نشده باید صدامون کنن!

با تعجب می گه : کی باید صدامون کنه؟ آقای دکتر؟

با دست نشونش می دم که  نه! اون خانومه باید صدامون کنه!

می گه : یعنی اون خانومه باید بگه آندیا نوبتش شده؟

می گم : آره مامانم باید اسم و فامیل شما رو صدا کنه!

یک کم فکر می کنه بعد می ره سراغ خانومه! ...

ازش می پرسه : می دونین اسم من چیه ؟ (خانومه سرش رو از از لای دستهایش میاره بالا و بی حوصله فقط نگاهش میکنه) ... دخترک بدون اینکه منتظر جواب خانومه بشه ادامه می ده : اسمم آندیاست ! خوب؟ حالا بگو آندیا نوبتش شده باید بره تو! بگو ببینم یاد گرفتی؟؟

خانومه یک کم نگاهش میکنه ، بعد  پقی می زنه زیر خنده! و بهش می گه هنوز که نوبتت نشده!

دخترک خیلی جدی میگه : مگه نمی دونی دیروز تو تلفن نوبتم شده بود! (نمی دونم چرا به فکر خودم نرسید که بگم وقتی تلفنی وقت می گیریم دیگه چرا باید منتظر نوبت باشیم؟؟؟؟)



 

 

+  نوشته شده توسط آنديادر  یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩    -  نظرات شما ()
DaisypathNext Anniversary Ticker