این دختر قندعسل شیطونک ما علاقه خاصی به بازی گل یا پوچ پیدا کرده
مدام یک سنجاق سر یا اسباب بازی کوچولو میاره و میگه بی (یعنی بگیر)
بعد باید اونو بذاریم لای مشتمون اونوقته که آندیا با شوق و ذوق تمام یکی یکی مشتهای مارو بازمی کنه تا اونو پیداش کنه بعد هم از شادی جیغ میزنه و میخنده
و بعد دوباره از اول حالا تاکی باید ادامه بدیم ... اینو دیگه خودش تشخص میده .... دیروز صبح موقع اومدن آندیا ریش تراش بابا فرشید و برداشت و مدام روشن و خاموشش می کرد و به هیچ قیمتی هم حاضر نبود ریش تراشو پس بده. من هم رفتم یک عروسک کوچولی پارچه ای آوردم تا با هم گل یا پوچ بازی کنیم و حین بازی که حواسش پرت شد ریش تراشو ازش بگیرم. نتیجه بازی و تلاشهای به ظاهر زیرکانه من برای پس گرفتن دستگاه این شد :
دفعه اول :
من : این مال بابا فرشید (اشاره به ریش تراش) این هم مال آندیا (اشاره به عروسک)
آندیا : نه نه نه ، منه منه منه (دستگاه رو پس گرفت)
دفعه دوم :
من : یواشکی وسط بازی ریش تراش رو برداشتم و گذاشتم کنار .
آندیا : همانطور وسط بازی و خیلی سریع و خونسرد دوباره ریش تراش رو برداشت و گذاشت لای پاهاش و به بازیش ادامه داد
.
دفعه سوم :
من : از همون روش قبل استفاده کردم
آندیا : دوباره ریش تراش رو برداشت و یکراست رفت سراغ ماشین لباسشویی و ریش تراش انداخت تو ماشین و درش رو بست و دوباره برگشت سربازی ...
واما ... بقیه عکسهای پارک میعاد :
مدام یک سنجاق سر یا اسباب بازی کوچولو میاره و میگه بی (یعنی بگیر)
بعد باید اونو بذاریم لای مشتمون اونوقته که آندیا با شوق و ذوق تمام یکی یکی مشتهای مارو بازمی کنه تا اونو پیداش کنه بعد هم از شادی جیغ میزنه و میخنده
و بعد دوباره از اول حالا تاکی باید ادامه بدیم ... اینو دیگه خودش تشخص میده .... دیروز صبح موقع اومدن آندیا ریش تراش بابا فرشید و برداشت و مدام روشن و خاموشش می کرد و به هیچ قیمتی هم حاضر نبود ریش تراشو پس بده. من هم رفتم یک عروسک کوچولی پارچه ای آوردم تا با هم گل یا پوچ بازی کنیم و حین بازی که حواسش پرت شد ریش تراشو ازش بگیرم. نتیجه بازی و تلاشهای به ظاهر زیرکانه من برای پس گرفتن دستگاه این شد :دفعه اول :
من : این مال بابا فرشید (اشاره به ریش تراش) این هم مال آندیا (اشاره به عروسک)

آندیا : نه نه نه ، منه منه منه (دستگاه رو پس گرفت)

دفعه دوم :
من : یواشکی وسط بازی ریش تراش رو برداشتم و گذاشتم کنار .

آندیا : همانطور وسط بازی و خیلی سریع و خونسرد دوباره ریش تراش رو برداشت و گذاشت لای پاهاش و به بازیش ادامه داد
.دفعه سوم :
من : از همون روش قبل استفاده کردم

آندیا : دوباره ریش تراش رو برداشت و یکراست رفت سراغ ماشین لباسشویی و ریش تراش انداخت تو ماشین و درش رو بست و دوباره برگشت سربازی ...

واما ... بقیه عکسهای پارک میعاد :
![]() |
Cool Slideshows! |



در یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦ -