اول من ! ...

وقتی دست همو می گیریم ، طبیعیه که خوش نداره مچ دستش رو محکم نگه دارم ... دوست داره کف دستهامون به یک نسبت با هم درگیر باشن ، طوری که معلوم نباشه کی دست اون یکی رو گرفته ... طوری که هر کجا لازم شد دستم رو بکشه به سمت خودش. داشت تو پارک لی لی کنان می دوید و دستهایش رو تو هوا تاب می داد ، آروم آروم داشت ازم دور می شد  که یک دفعه یک سگ پاکوتاه پرمو و خوش لباس! از اونهایی که یک پاپیون خالدار رو سرشون و ساق بندهای ریش ریش به پاهاشونه ،  دفعتا از تو چمن ها اومد بیرون و دایره وار دور پاهایش می چرخید ... دخملک غرق تماشا دستهایش رو به حالت تسلیم بالا گرفته بود! ... تا بهش رسیدم گفت :

مامی فکر کنم سرش داره گیج می ره از بس می چرخه ! باید اول دستشو بده به مامانش بعد که سرش خوب شد دست مامانش رو بگیره !! (پروژه ای شده این نحوه گرفتن دست!) ...  آخر سر هم از صاحبش پرسید چرا هاپو جورابهایش رو بدون کفش پوشیده ؟ ...

***************

هر دو دستش رو زده زیر چونه اش (حیف که تا دوربین بیارم تغییر موضع داد!) بعد  با یک قیافه متفکر و حق به جانب خیره شده به روبرو! ... اونوقت یک نفس عمیق می کشه و با آهی از ته دل میگه :  "دلم می گه کاشکی الان شمالمون از مسافرت بود! می رفتیم ترتیلات !" 

***************

یاد گرفته تو هر کار گروهی بلافاصله می گه :  "اول من! " ... آخر شب چراغها یکی یکی خاموش شد!  و کم کم با کاهش نو و صدا و امپکس و نودال و افکت و ... اومدیم کات بدیم ... بعد قرار شد مسابقه بگذاریم ببینیم کی اول می خوابه ! دخترک طبق معمول گفت : "اول من!"  اما دریغ از یک لحظه پلک رو هم گذاشتن! ... بهش گفتم : پس چرا نمی خوابی ؟ مگه نگفتی اول من! ... در حال بپر بپر روی تخت گفت : " نه ! من گفتم اول من می گم که اول کی بخوابه ! خوب ؟؟؟ ... خوب؟؟؟" 



 

/ 9 نظر / 12 بازدید
مامان نازنينها

عزيز دل چه خانمي شده . انديا از اون بچه هائيه كه بزرگ شدنش به وضوح قابل احساسه حتي براي ما كه دوريم . حسابي ببوسش گل خانم رو [ماچ] خانمي حسابي بيوفا شدي ها .

مریم

خاله قربون اون زبون خوشگلت بره عزیزم دوستت دارم ماشالا به این زبون ناناز و دوست داشتنی خدا براتون حفظش کنه [ماچ][گل][خداحافظ]

مریم

راستی آندیای خاله یادم رفت بگم اول من ..................[ماچ][گل][خداحافظ]

سحر

وای نترسیده از اون هاپو چه دختر شجاعی[ماچ][بغل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم پل عابر پیاده رو کلی خندیدم. بالاخره آخرش کدوم طرف بودین؟؟؟؟[قهقهه]

مریم-مامان آوا

منم دلم ترتیلات می خواد اتفاقا! جیگر...عکسش رو تو یک وبلاگ دیگه دیدم . تو تولد لباس آبی پوشیده بود .چقدر ماه شده بود عسلک...

ننه گلی

جيگر اون اول خانومه خوشگل[قلب]

سپیده عمه آریانا

قربون اون شیرین زبونیهات برم عسلی نازم . انشااله که همیشه در تمام مراحل زندگیت اول باشی گلم[ماچ][قلب][گل]