مال من ... مال تو

حس مالکیت از اون حس های قوی و پر رنگیه که شاید مهمترین مشخصه استقلال و بزرگ شدن بچه هاست ... حسی که شاید تو بچه های مختلف با شدت و ضعف مختلفی بروز کنه و حتی یک وقتهایی دردسر ساز و آزار دهنده باشه ولی نمیشه و نباید نادیده گرفته بشه! مهم نیست یک بچه تا بزرگ بشه چند بار با همسن و سالهایش سر اسباب بازیها و خوراکیهایش  دعوایش شده ! مهم نیست چند بار سر داشتن و نداشتن یا بدست آوردن و از دست دادن چیزی گریه کرده ! مهم اینه که همیشه با تمام قدرت از خواسته شون دفاع می کنن و دست آخر هم نتیجه هر چی باشه خوب یا بد به دست فراموشی سپرده میشه. ...

کوچکتر که بود مرغش یک پاداشت: مال من مال منه ... مال بقیه هم مال منه! کمی که بزرگتر شد یعنی تا همین یکی دو ماه پیش این رابطه رو تا حدی تعدیل کرد به این شکل که : مال من مال منه! ... مال بقیه هم تا وقتی خودم می خوام مال منه! اخیرا یک روش تازه کشف کرده که خیلی هم خوب جواب می ده! : " ازش  تعارف کردم! "  که البته تو این جمله با یک تیر دو تا نشون می زنه : هم می خواد بگه خود طرف بهم تعارف کرده و هم طرف رو متقاعد می کنه که بلافاصله موافقتش رو رسما اعلام کنه!

داره تو پارک بازی می کنه! کلی خوراکی برای یک گشت یکساعته برداشتی که چشمش به خوراکی این و اون نباشه ! ... شاد و خندان بازی میکنه هر چند که گاهی بدون نوبت می ره سراغ وسایل بازی ، اما خیلی خوب رابطه برقرار میکنه و با همه از در دوستی درمیاد ... وسط بازی حواسش به خیلی جاها هست کی چکار میکنه و چی تو دستشه! و گاهی خودش رو شریک میکنه در دوچرخه و توپ و سایر وسایل دیگران ، تا اینجایش هم هیچی سعی میکنی دخالت نکنی که خودش کنار بیاد با همسن و سالهایش ... چشمش می خوره به یک فسقلی بازگوش هم قد و قواره خودش که تازه با یک ظرف پر سیب زمینی سرخ شده وارد زمین بازی میشه! (یادم باشه دفعه بعد سیب زمینی سرخ شده هم با خودم بیارم!)  دخملک با شتاب می ره به سمت تازه وارد و بدون مقدمه می ره سر اصل مطلب ...

داریم پیاده میایم سمت خونه ، دخملک سر به هوا با هیجان ماه رو تو آسمون نشون می ده و می گه چه ماه قشنگی! ببین چقدر خوشگل شده! ... می گی آره عزیزم ماه همیشه قشنگه! ... میگه : من هم می خوام تو اتاقم ماه داشته باشم ! ... مامی یک ماه برام بخر که مال خودم باشه! خوب؟؟؟؟ (جای شکرش باقیه که قبول داره این یکی دیگه جزء فضای  مشاعه!)  

داره کارتون نگاه می کنه میاد دستتو میگیره و یک بچه شیر رو تو صفحه تلویزیون با انگشت نشونت می ده و میگه :" میشه لطفا خواهش کنم برام از این شیرها بگیری که باهاش بازی کنم! از اونها که مال پارکه نمی خوام ! می خوام فقط تو اتاق من باشه!

مثل مفتشها میاد تو آشپزخونه و مچت رو درحال آشپزی میگیره ... دوست داره تو آشپزی کمک کنه از هم زدن و ریختن ادویه تو غذا خیلی خوش خوشانش میشه! تا به خودت بجنبی مشتش رو از گوشت چرخ کرده پر میکنه و میگه این کوچولو مال من ! اون عالمه مال شما! می خوام خودم کتلتشو با سرخ بپزونم!



فروردین 89 - کنار باغچه تازه آراسته مون

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد بی صدا

خیلی بامزه ست خیلی شیرینه مثل شکلات دوستداشتنیه به نظرم خیلی هم مهربون باشه نه!

فرناز

این دخملک عشق منه واسش اسپند دود کن[ماچ]

راما

شیطنت از چشمهای این پرنسس کوچولو می باره.[قلب]

سحر

این حس مالکیت بچه ها منو کشتو بعضی وقتها واقعا خسیس میشن[نیشخند][بغل]

کیارش

سلام .سال نو مبارک .میخواستم سن دقیق دختر تون رو بفرمایید .چون فکر کنم با دختر من هم سن باشن.ممنون از لطفتون.

هادی

همه چی مال خودمه مال خوده خودم [گل]

مامان

سوال خانمی دیگه تحویل نمیگیرید!