ترس؟

امروزه روز همه بلدن برای کوچکترین واکنش های رفتاری بچه اشون تو کتابهای روانشناسی دنبال راهکار بگردن و شاید خیلی از اصول اولیه رو هر آدم نیمچه تحصیلکرده ای فوته آبه ...  بعدش موقع عمل که می رسه شاید چاره ای نمی بینه جز اینکه همون برخوردی رو بکنه که بیست و اندی سال پیش با خودش شده !... هنوز کم نیستن مادرهایی که بچه رو با ترس و تشویش و تهدید کنترل می کنن و لازم باشه بچه رو از پدرش هم می ترسونن (شاید با این تعبیر که بالاخره بچه باید از یکی حساب ببره!)  و بچه های امروزی اما شاید با آی کیوی بالاتری از والدینشون به تدریج در تقابل با محیطشون برمیان و یاد می گیرین که این ترس رو یک جای دیگه و  به شکل دیگه ای تعمیم بدهند ... ترس از تنهایی ، ترس از تاریکی ، ترس از جاموندن ، ترس از دیده شدن و شاید بعدتر نگرانی و ترس از شکست و ناتوانی یا حتی ترس از تجربه ناکامی و سرخوردگی ... ترسی که با نهادینه شدن در ضمیر ناخودآگاه طفل ، شاید استقلال و اعتماد به نفس فردی کودک رو هم متزلزل میکنه ...

داشت  نقاشی می کرد،  با قدرت و اعتماد به نفس تمام ... از همون بارهای اول که مداد و قلم تو دستهای کوچلویش جا گرفت ، هیچوقت از خطوط کم رنگ و بی جان خوشش نمیومد ... دوست داره تاثیر قلم روی کاغذ تا حد ممکن پر رنگ و محسوس باشه . بهش گفتم میشه نوک مداد رنگی رو اینقدر فشار ندی؟ می ترسم ورق نقاشیت  پاره بشه ... دخملک سرش رو از روی کاغذ بلند کرد و با خونسردی گفت : " نترس مامی مباظبم! مامانها که نباید بترسن!"

جلوی قفس شیرها ، بهت زده خیره شده به ماده شیر عصبانی با دهنی که اندازه یک غار باز شده و ردیف دندونهای تیزش ... بعدش با اولین نعره شیره سرش رو می چسبونه به شونهء پدرش! (قیافه اش داد می زنه که چقدر ترسیده!)   بهش می گم : چیه مامان ترسیدی؟ ... می گه من نه! فقط گوشم یک کمی ترسید !"

در بدو ورود به یک دستشویی عمومی پایش رو می گذاره رو یک سوسک نسبتأ درشت نیمه جان و با هیجان میگه سوسکه مردید!(به ضم میم) ... دوسه تا دختر جوان در حال پیرایش و آرایش جلوی آینه جیغشون بلند میشه! ... دخترک هم به تبع اونها جیغ می کشه ، بعد می پرسه میشه بازهم سوسک بیارین من لهش کنم بعدش شما هی بترسین؟؟؟ نیشخند



 

آندیا خسته و خرس تنبل



 

کی ژست گرفته ؟ این یا اون ؟



 

دخترک جدی و دوربین گریز



 

غرق تماشای پلیکانهای زیبا



 

در جوار ببر مازندران ... زیبا و با وقار!

 


 

و خونسرد ترین و صبورترین حیوان باغ وحش

 

 

آندیا این شترهای دو کوهانه رو بیشتر از بقیه حیوانهای باغ وحش پسندید ، شاید بخاطر ارتباط خیلی خوبشون با آدمها و بخصوص بچه ها !



 

قفس گرگها که بنظر می رسید پر تحرک تر از حیوانهای دیگهء باغ وحش باشن ، دائمأ حول یک دایره فرضی پشت سر هم می چرخیدن! 



 

اینهم شد ژست؟

/ 26 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فراز

چه ژستای قشنگی میگیره این دختر خوشگلو و چه قدر هم حاضر جوابه خانم کوچولو. مژگان جان، من انقدر بدقول نیستم، مدتی پیش تقریباً آماده بود سی دی ها، منتها مشکلی پیش اومد و کی دوتاشون ضربه دیدند. این روزها کمی مشغولیتم زیاده، به محض آماده کردن اون دو تا سی دی آسیب دیده حتماً خبرت میکنم

مریم مامان مهدیار

سلام خانومی بابا کم پیدایین خیلی زیاددددددددددددددددد[ماچ] دلمون براتون تنگیده راستی برای تولد دخترکت می خوای چه کنی عزیزم قرار بذار ببینیمتون[قلب][ماچ]

مامان هيژا

مژگان جون نیستی

نگین

تولد 4 سالگی گل خانمم مبارک. چه خانم تر و زیباتر شده اندیای من. ببخشید که تاخیر دارم. البته دروغ نمیگم گاهی میومدم و میخوندم اما حس کامنت گذاشتن نداشتم. [خجالت] روی گل هر دوتاتون رو می بوسم. [ماچ][ماچ]

سلام اون دخمل خوشکلت رو از طرف من ببوس.یه بوس آبدار ایشالا خدا براتون نگش داره خیلی محشره چشم نخوره[ماچ]