صبح جمعه با بچه ها

هوای ملس و دلچسب بهاری ، آفتاب ملایم نیمروزی که تازه تازه می خواد گلبرگهای شبنم زده و خنک رو نوازش بده ... چند ده تا بچه قد و نیم قد با لباسهای رنگ وارنگ که حول یک دایره فرضی دست در دست و گوش به فرمان یک خانوم و آقای بلند گو بدست و با حوصله ایستادن و گاهی با شیرین کاریهاشون می شن مرکز توجه و گاهی با گریه و داد فغان میان سمت مادرها شون و گاهی انگشت به دهان با فاصله بقیه رو تماشا می کنن و اصلا هم خیال مشارکت و مداخله ندارند! بعضیها هم سراغ پدرهاشون رو می گیرن که شاید بی انگیزه و نه چندان مشتاق یا شاید هم به اصرار همسران خوش خیالشون راهی یک جلسه سخنرانی و مذاکره شدن بعضیها هم طی یک برنامه از پیش طراحی شده کاملا هدفمند و با رضایت کامل تو جلسه حاضر شدن ... نکته مشترک اینه که در پایان هیچ کس رو ناراضی نمی بینی ... هر کس دلایل خاص خودش رو داره برای مفید فایده بودن چنین برنامه های گروهی و آزاد  ... این وسط بازار دید و بازدیدها هم گرمه ، بعضی ها بطور اتفاقی و خیلیها هم طبق قرار قبلی اومدن وخوب می دونن که کی به کیه و چی به چیه! در آخر جلسه آقای سلطانی رو از جمعیتی که دورشون حلقه زدن تشخیص میدی ، جالبه که هیچی بنظرت نمی رسه که بگی یا بپرسی ؟؟؟ ...    


 

پارک قیطریه


 

باز هم بدون شرح!



/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نازدونه ها

سلام مامانی خوبی از وب راشا گلی با وبتون اشنا شدم خوشحال میشم به ما هم سر بزنی [قلب]ببوس گل دخترتو[ماچ]

سحر

بد نگذره آندیا خانمی[چشمک]

آزاده

مژگان جون سلام. چقدر از دیدن خودت و آندیا ی گلت خوشحال شدم. ایشالله باز هم همدیگرو ببینیم. [قلب][ماچ]

کیارش و مامان

منم از این جور برنامه ها استقبال می کنم. ما رو هم خبر کنید[لبخند]

شيرين

چه خوب که پارک به همه خوش گذشته. من جمعه صبحها یوگا دارم ، وگرنه میومدم. انشالله جمعه بعد از ظهر میبینمت عزیزم.