اولین رانندگی عسل مامان

254368765.jpg
آهان الان راهنما می زنم بعد می پیچم!

asalam
نه! بهتره فلاشر بزنم صدایش قشنگتره!

دیروز آندیای مامان خیلی کارها کرد و خیلی جاها رفت ، که برایش تازگی داشت. اینکه میگم رفت منظورم این نیست که ما بردیمش ها! . نه ایندفعه عسل خانوم مارو بردن35.gif بابا فرشید چند بار آندیا رو پشت رول بغل کرده بود (البته وقتی ماشین پارک بود) ولی اخیراٌ آندیا به محض اینکه سوار ماشین میشه فوری میره پشت رول و فرمان را میگیره و خودش رو تکون میده که مثلا ماشین حرکت کنه بعد هم شیشه شور و برف پاک کن و راهنما و بوق و فلاشر و ضبط و ... خلاصه هر شستی که دم دستش باشه روشن می کنه و جیغ میزنه و می خنده و آواز می خونه!34.gif
حالا مگه کسی می تونه به خانوم خانومها بگه تشریف بیارین اینور سرجاتون بشینین؟38.gif

255224081.jpg
فقط با یک نگاه عسل خانوم گوشهای من و بابافرشیدش مخملی میشن

255224088.jpg

کلی هم برای خودش خرید کرد! .35.gif چندتابسته پمپرز ، جوراب ، قد سنج(متردیواری) و یک آیینه خوشگل به شکل لاک پشت و یک چادر صحرایی کوچک و خوشگل که وقتی آوردیم خانه و بابا فرشید و خاله جی زحمت نصب و راه اندازیشو بعهده گرفتن . آندیا اول نمی دونست با چادر چطوری بازی کنه ولی بعد که بابا فرشید رفت تو چادر (حالا فکر کنین چطوری تو چادر جاشد؟) و از پنجره باهاش دالی بازی کرد خوشش اومد ولی ترجیه داد اسباب بازیهاشو پرت کنه اون تو تا اینکه خودش بره تو چادر!34.gif بعد هم چادر و اسباب بازیها رو با هم دور اتاق دنبال خودش می کشید! 13.gifمیگم نکنه بچه ام از خانه بدوشی خوشش بیاد و به این کار ادامه بده39.gif

Sharvand
من برای خودم کلی خرید کردم هورا!25.gif

/ 4 نظر / 23 بازدید
سارا

سلام مژگان عزيز چه عکسهای قشنگی يکی از يکی زيباتر منکه شيفته اون نگاهش به پدرش شدم خدا اين گل نازو برای هردوتون حفظش کنه