روزهای خوش کودکی ...

بعضی ها از بزرگ شدن بچه شون کمال لذت رو می برن و لحظه لحظه تغییراتش رو موشکافانه  زیر نظر دارن ! 

بعضی ها فقط منتظر بزرگ شدنش هستند و هیچوقت حال رو نمی بینن ، شاید هم  برای اونها ، نگرانی فرداهای بچه به لذت امروزش می چربه !

بعضی ها اینقدر درگیر زندگی و روزمره گی هستند که مثل یک ربوت از پیش برنامه ریزی شده مسئولیتهایی که بنظرشون مهم میاد به انجام می رسونن ، اما نمی تونن / نمی خوان ، زیاد برای بچه وقت بگذران یا شاید هم خیلی حوصله به خرج نمی دن!

بعضی ها هم اینقدر از بچگی کردن و همراهی با بچه شون لذت می برن و از تماشا و حضور در دوران کودکی بچه سر مست و مشعوف می شن که دوست ندارن این دوران به این زودیها تموم بشه ...

شاید خودخواهی بنظر بیاد یا غیر منطقی باشه اگه  آدم بخواد بچه شو دیرتر با دنیای بزرگترها آشنا کنه ... شاید مسخره بنظر بیاد اگه آدم دوست داشته باشه 4 سالگی بچه اش خیلی بیشتر از اونی که باید ، کش پیدا کنه ... بچه ها فقط یکبار  دوران خوش کودکی رو تجربه میکنن و پدر ومادرها هم همون چند سال رو فرصت دارن برای تجربه بزرگ شدن کودکی که بزودی میشه آیینه تمام نمای خودت!  ... خودی که هر چقدر هم مهارت به خرج دهی نمی توانی مخفیش کنی از چشمان ریز بین کودک دلبندت!

اینروزها دخترک تمام مدت بیداری و هوشیاریش به آموختن می گذرد ! عطش سیری ناپذیر برای یاد گیری و بکارگیری حافظهء بلند مدتی که شاید تابحال غافل بودی از عمق و تاثیر نافذش!

/ 5 نظر / 19 بازدید
سحر

بچه ها وقتی بزرگ میشن آدم دلش برای بچهگیهاشون تنگ میشه من الان گاهی وقتها به داداشم میگم دلم برای کوچولوییهات تنگ شده یا وقتی عکساشو میبینم دلم ضعف میره میخوام از تو عکس گاز گازیش کنم[ماچ]

پویان و مامان

ای جونم این پرنسس داره پنج ساله می شه هزار ماشاالله. [بغل]

آیدا مامان لاریسا

[ماچ] دوستون دارم.... دارم به 4 سالگی امیدوار میشم [نیشخند]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم به نظرم اونقدر روی دور تند افتادیم که هرکار هم می کنیم نمی تونیم به اندازه کافی از وضعیتمون لذت ببریم. می دونم که خیلی دلمون برای این روزها تنگ میشه.[قلب]