وروجک 42 ماهه

تو مسیر بازگشت به خونه  ، عقب ماشین نشسته و از بین دو صندلی  جلو  مستقیم خیره شده به افق دور دست ، شاید هم نه !‌ همین نزدیکیها رو ورانداز می کنه با بی میلی ... بی هیچ حرفی و حالت خاصی تو چهره بهت زده و معصومش!‌ ... انگار که ناراضی باشه از این ناخواسته بیدار شدنهای صبح ... از این کنده شدنهای سنگین از خانه و رختخواب گرم ، از این رفت و آمدهای یکنواخت ! ، ترافیک خسته کننده و هوای دلگیر با ابرهای تیره ... با خودت می گی حتما یک راهی داره! خندوندن این وروجک پر شر و شور ... باید آتش زیر خاکستر رو روشن کنم! ... چی بهش بگی ؟ قول پارک بعداز ظهر ؟ با این هوای بارونی حتما بد قول می شی! ، مهمونی؟ تو این ترافیک اصلا حسش نیست! ، بازی؟ فقط چند دقیقه خوشحالش می کنه و بعد دوباره بهانه گیری رو از سر می گیره! ، یک بازی تازه؟ هر چی باشه بپر بپر و پرت کردن و خیس کردن و خلاصه  هر نوع عملیات تخریبی رو همیشه ترجیح می ده! ، سی دی ؟ فقط دوست داره بذاره تو دستگاه و دربیاره بیرون و دوباره یک سی دی دیگه و نهایتاً هم بیشتر از یک ربع نمی تونه سرگرمش کنه! ، نقاشی ؟ تا شروع می کنه می گه خسته شدم و رنگها هم آخرهایش از خطوط بیرون می زنه و کل نقاشی رو با پاک کن مخدوش می کنه ! ، بازی با اسباب بازیهاش ؟ هر کدوم چند دقیقه بیشتر جذابیت ندارن و بعدش ولو میشن یک طرفی و هر بار خرابتر و درب داغونتر از قبل بر می گردن سر جای اولشون! ، کتاب؟ فقط در مواقع خاص به خواندن کتاب تازه رضایت می ده! و در سایر مواقع همون کتابهای منتخب رو دوره میکنه ! ، آشپزی؟ از سرگرمی های مورد علاقه اشه و پر هیجان ! فقط نمی دونم چرا در آخر کار اون خشنود و راضی از آشپزخونه  میاد بیرون اما من زندگی رو چرب و نوچ می بینم! ، آب بازی ؟  نه خسته میشه ! نه از رو می ره ! ، خمیر بازی ؟ فقط  رنگها رو ترکیب می کنه  و با چاقو تکه های کوچک درست میکنه و خلاص! ، پازل؟ حوصله اش رو سر می بره و کلافه اش میکنه مگر اینکه یک دیگه تکمیلش کنه! ، رقص ؟ از صبح تا شب بهش بگو باله برقص وتمرینهای موسیقی ات  رو انجام بده ، نه نمی گه! ... آخرش به این نتیجه می رسی که مشکل سر یکجا نشستن و عدم تحرکه!!!  

مشتش رو می کوبه رو میز و میگه من مرغ سوپی که دورش میوه باشه  نمی خوام! پلو خالی لطفاٌ ... مرغ تزئین شده و خوش رنگ و لعاب رو بر می گردونی تو آشپزخانه و با چند تا قاشق برنج با کره آب شده بر می گردی و می گی بفرمایین! اینم پلو سفید! ... می گه نع نع من پلو سفید نمی خوام گفتم پلو خالی!!!!!!!گریه

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم فقط باید مادر 2 تا بچه شیطون و بهانه گیرباشی که بدونی بین پلو سفید و پلو خای چقدر تفاوت وجود داره[بازنده]

سحر

من که دیوونه شدم[چشمک]

مامان ارشک

وای انگاری هر چه بزرگتر می شن سرگرم کردنشون سخت تر می شه.

مامان روژين

واي روژين هم گير ميده ميگه برنج سفيد ميخوام [عصبانی] اما فكر كرده من بهش نارو ميزنم و يه جوري غذا رو كامل بخوردش ميدم [شیطان]

مامان کسری

کسرای ما که اصلا پلو دوست نداره. خصوصا اگر سفید خالی باشه. عجب دنیایی دنیای بچه ها.