احساس مالکیت کودکانه

064357.jpg

064359.jpg

064354.jpg

دیروز با آندیا و مامانی رفتیم کوه! آخه روش تازه عسل نو پای ما برای بیرون رفتن اینه که اول یک لنگه از کفشهایش رو برمیداره و چهاردست و پا میاد پاهای من یا مامانی رو می گیره و بلند میشه ، بعد میگه بیم! (یعنی بریم!) بعد که بغلش کردیم06.gif تند تند و بدون وقفه میگه دده دده و این هم یعنی ظرف چند دقیقه باید از خونه بریم بیرون ... 25.gifمن هم که خوب خیلی مخلصشم دیگه08.gif زودی دردونه ام رو برمی دارم و راه می افتم . تا برسیم پای کوه ، کلی دلبری کرد و آواز خوند و هر جاهم صدای موزیک می شنید می رقصید25.gif و دسدسی می کرد41.gif حالا چطوری یاد گرفته به این قشنگی برقصه 35.gif، بماند.39.gif

تو استگاه یک که نشستیم من آندیا رو بردم ماشین سواری ، بچه ام از ذوق فرمون رو سفت چسبیده بود و ول نمی کرد آخر سرهم می خواست ماشین رو بیریم خونه و با گریه می گفت منه منه !20.gif برای اینکه حواسش رو پرت کنم بردمش بیرون و یک بچه گربه شیطون رو نشونش دادم و با هم گربه بیچاره رو تعقیب می کرد یم ! تو این تعقیب و گریز نهایتا بچه گربه فرار کرد34.gif و از تیررس نگاه ماهم خارج شد . حالا مشکل شد دو تا ایندفعه آندیا خانوم گربه را می خواست 38.gifو از ته دل اشک می ریخت که بیگی (پیشی) منه منه منه ! 20.gif
/ 2 نظر / 14 بازدید
آرزو مامان آرش وروجك

مژگان جون سلام خيلي خيلي خيلي عكسهاي آنديا كوچولو خوشگل شده ببوسش از طرف من و آرش مخصوصاً آن يكي كه فرشته شده