اینم شد پست؟؟

تا حالا شده دلتون برای خونه  تنگ شده باشه ؟ شده که از بس مثل هتل شب برین خونه و صبح بیاین بیرون دلتون برای یک دل سیر تو خونه موندن تنگ بشه یا برای شب زنده داری ، بی دغدغه صبح بیدار شدن و غذا نداشتن!؟؟ یا هوس کنین با خیال راحت  پاتون رو دراز کنین و جلوی تلویزیون لم بدین و یکسری کاغذ بذارین جلوتون و یک سری تنقلات هم اینور و چند تا مجله و پیک تبلیغاتی خونده نشده هم اونورتون و هر از گاهی گوش به زنگ باشین که زیبای خفته یک وقت بیدار نشده باشه ؟ ... اینروزها بیشتر کارهامون از صبح به عصر و از عصر به فردا موکول میشن و دست آخر هم می گیم خوب دیگه دیره و اصلا نمیشه ! ... یک وقتهایی آدم دوست داره خیال پردازی کنه! ... دوست داره وقت تلف کنه !... دوست داره هیچ کاری نکنه ! دوست داره اصلا هیچ مسئولیتی نداشته باشه! ... هیچ جا نره! ... هیچی نشه ! اصلا یک ذره این زندگی رو که داره با دور تند جلو می ره Pause  کنه ببینه کجای کاره تا فرصت کنه یک نگاهی هم به اطراف بکنه!!! ... کاش زندگی هم گاهی وقته به آدمها مرخصی میداد! کاش زمان هم یک جاهایی یخ می بست! کاش فردا هم یک وقتهایی خواب می موند !!!!!!!!!


 

پ ن 1 : کافیه یک مدت ازش به خبر  باشی یا از جلوی چشمت دور بشه! ... کلافه ای! سردرگمی! حال خودتو نمی فهمی! نمی دونی چکار می کردی و کجای کار بودی! ... اما وقتی دایم لای دست و پا وول می خوره و هر طرف می چرخی جلویت سبز میشه ناخودآگاه یاد این سرعت گیرها تو خیابونهای پر دست انداز می افتی که انگار جون ماشین رو می گیرن!

پ ن 2 : تو یک پاساژ شلوغ و پر سر و صدا در کنار تمام دغدغه ها و سر و کله زدنها و می خوام نمی خوام کردنها و بهانه گیری ها و پروسه ج ی ش دارم! آب می خوام! بغلللللل!! باید دائم التماس کنی که دستهای کوچولویش رو ازت جدا نکنه! (کو گوش شنواااااا) ... اما وقتی پشت در خونه با کلی کیسه ریز و درشت و سنگین و سبک و دسته کلید و ... یک دستت رو محکم نگه میداره و ول کن هم نیست ناخود آگاه یاد حنا و پوست گردو می افتی!  ...

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله نوشا

سلام. چه وبلاگ قشنگي دارين و چه كوچولوي نااازي ولي قالبتون به اين ني ني خوشگل نمياد! يه سر به اين آدرس بزنين قالبهاي خوشگل مخصوص بچه ها داره http://ninitheme.blogfa.com/

مامان فاطمه

سلام عزیزم.فرشته ناز و خوشکلی دارین امیدوارم در کنار هم لحظات زیبایی داشته باشید.[گل]از اشنایی با شما خوشحال شدم. اگه وقت کردید به کلبه نو ساز ما هم سر بزنید.[لبخند]

زهرا

سلام. فقط هر وقت بخواد دستتو میگیره[نیشخند][قلب]

مامان ایلیا

وای من انقد این کارام سرم خراب شده که بعضی وقتا با خودم میگم ای کاش زمان کمی می‌ایستاد

کدبانوی دیجیتالی

سلام امروز گفتم قبل از همه چیز به دوستام سر بزنم چند وقتیه نیومدم راستی چه خبر خوبین خوشین سلامتین ؟ بیشتر وقتتونو نمیگیرم . بای . [گل][لبخند]

مامان هیژا

اس ام اسش اومد ولی من پاکش کردم، چون تا اونجایی که یادم باشه تاریخش شنبه و اینا بود . نمی تونم بیامو کی راستی این شنبه بود یا شنبه اینده‌س؟